تبليغاتX
رامشگر
معرفي موسيقي ايران
معرفي سازها <<تنبور>> 

 

تَنبور نوعي ساز زهي است که گونه‌هاي مختلف آن در کشورهاي آسيائي و اروپائي نواخته مي‌شود. سازهاي تنبور مانند سابقه‌اي قديمي دارند. در لايه‌هاي حفاري شده دوره عيلامي در شوش مجسمه‌هائي از نوازندگان پيدا شده که آنان را در حال نواختن سازهائي مانند تنبور يا گيتار نشان مي‌دهد. در يکي از کتيبه‌هاي آشوري نوازنده‌اي ديده مي‌شود که سازي بسيار شبيه به تنبور امروزي را مي‌نوازد. فارابي در کتاب خود «کتاب الموسيقي الکبير» از «تنبور خراساني» و «تنبور بغدادي» نام مي‌برد. در گذشته تنبور دو يا سه سيم يا «تار» داشته‌است.

 

آنگاه که اين محفظه صوتي به تدريج شکل بيضي پيدا کرده و اندک اندک يک قسمت از دو قسمت باريک بيضي طويل تر و باريکتر شده و هنگامي نام بربط يا عود بر آن نهاده شده که دسته ساز اندکي بلندتر شده و کاسه طنين ساز، پر حجم تر گشته‌است در همين عصر است که ساز ديگري آفريده شده‌است. بر اين ساز نيز در مناطق مختلف گيتي نامهاي گوناگون نهاده شده‌است. از جمله در ايران آن را تنبور ناميده‌اند .

 

سازهائي مانند دوتار و سه‌تار را مي‌توان از خانواده تنبور شمرد. در برخي مناطق ايران به اين ساز يا سازهاي مشابه چگور مي‌گويند. نام اين ساز را در فارسي و عربي طنبور و طمبور هم نوشته‌اند.

 

|+| نوشته شده توسط اصغر در 87/05/02 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
غلامحسين درويش‌خان  

زندگينامه: غلامحسين درويش‌خان (1251-1305)

 

غلامحسين درويش معروف به درويش خان در سال 1251 خورشيدي در تهـران مـتولد شد. پـدرش حاجي بشير اهل طالقان و مادرش از ترکمانان تکه بود.

علت شهرت وي به درويش خان هم به اين نكته باز مي‌گشت كه پدرش هـنگـام صـدا زدن فـرزندش هميشه از لفظ «درويش» استـفاده مي‌کرد وهـمين نام بعـدها به عـنوان نام خانوادگي غـلامحسين برگزيده و او به درويش خان يا غـلامحسين خان درويش معـروف شد.
 
درويش خان دوران کودکي را در خانوادهً دولتـشاهي گذراند و در هـمين خانه مادر خود را از دست داد. پـدرش که کمي با موسيقي آشنا بود و سه تار مي نواخت، غلامحسين را در ده سالگي به شعـبه موسيقي مدرسه نظام، وابسته به دارالفنون ،سپرد كه به سرپرستي موسيو لومر فرانسوي ايجاد شده بود

غلامحسين در آنجا خط موسيقي و نواختـن شيـپـور و طبل کوچک را فرا گرفت. پس از مدرسه، ابـتدا نـزد داود کليمي تارزن رفت تا مشق تار کند. پس از مدت کمي آموزش از استاد خود گوي سـبقـت را ربود و به مرتبه عالي نوازندگي دست يافـت؛ اما حضور در جلسات درس استاد بي بديل تار آن زمان، يعني  آقا ميرزا حسيـنقـلي او را به دنياي ديگري کشاند.  هـمچنين آشنايي با برادر بزرگتر آقا ميرزا حسينقلي، ميرزا عبدالله نوازنده تار و سه تار، به کار او غناي بـيشتري بخشيد.

درويش چندي در دسته موسيقي عزيزالسلطان و سپس در دسته موسيقي کامران ميرزا نايب السلطنه، نوازندگي طبل را بر عهده داشت. کار درويش در آن سن و سال نوجواني چنان مورد استقبال ناصرالدين شاه قرار گرفته بود که او را  تارچي خطاب مي‌کرد.  مهـارت درويش در نوازندگي موجب شد تا او پس از مرگ ناصرالدين شاه (1313 قـمري) به دستگـاه شعـاع السلطنه پسر مظفرالدين شاه ،والي فارس، دعوت شود

در سفر اول به شيراز، به اصرار شعـاع السلطنه، با دخـتر  مستـشار نظام  که در فارس اقامت داشت، ازدواج کرد. حاصل اين پـيوند دو دخـتر بود، که اولي در سن 16 سالگي ديده از جهـان فـروبست، و دخـتر دوم با نام  فـخـر تـنهـا فرزند درويش شد.

چندي بعدرابطه صميمي ميان درويش و شعاع‌السلطنه به هم خورد. چرا که از سويي درويش از اينکه، هـمواره در پـناه دستگـاه شعاع السلطنه باشد ناراحت بود و طبع آزاده‌اش رهايي از اين بند را آرزو داشت و از ديگر سو شعاع‌السلطنه، برآشفته مي‌شد از اينكه نوازنده خاص او در مجالس اشخاص ديگـر، حضور مي يافت

در نتيجه چنين نگاه بود كه هنگام بازگشت شعاع‌السلطنه به فارس، درويش از رفـتن با او سرباز زد. اين سرپيچي سبب شد تا از سوي شاهزاده دستور قطع انگشتان اين نوازنده نامي صادر شود. اما درويش خان به مدد يكي از دوستانش از اين مصيبت رهايي يافت.

پس از اين اتفاقات درويش به برگزاري كلاسهاي درس براي علاقه‌مندان به موسيقي و تار و سه تارنوازي همت گماشت. وي دراين دوره به گروه اخوان‌الصفا و ديدگاه‌هاي آنها نزديك شد و منش و روش آنها را برگزيد و به ظهـيرالدوله «تـنهـا مرکز صوفيگري موسيقي پـرور» آن زمان سرسپرد. درويش با تشکيل ارکستر موسيقي «انجمن اخوت» و اجراي کنسـرت‌هاي عمومي که سرپرستي آنها را خود به عهده داشت، در جـهـت هـر چه مردمي‌تر کردن موسيقي ايران و کمک و ياري به مستـمندان و بلاديدگـان گـام برداشت.

کـنسرت براي جمع آوري اعانه به نـفع قحطي زدگـان روسيه، کـنسرت براي ايجاد مدرسه فرهنگ، کنسرت به نفع حريق زدگـان آمل، کـنسرت براي بازسازي خرابـيهاي آتـش سوزي بازار و نيز کـنسرت براي غـارت شدگـان اروميه، از جـمله تلاشهاي او به شمار ميرفت.

«يا پـير جان» تـکـيه کـلام درويش بود، او به هـمه از روي صفا «يا پـير جان» مي‌گفت. بعدها همين سه کلمه يکي از القاب درويش خان شد.

درويش خان در نوازندگي دستي چيره و تكنيكي منحصر به فرد و در نواختن تار و سه تار به يك اندازه مهارت و توانايي داشت. از مضرابي قـوي و در عـين حال شفاف برخوردار بود وزيرهايش پي در پي، شمرده و پـخـته بود و پـنجه‌اش روي ساز نرم و لطيف حرکت مي‌کرد. قدرت او در نوازندگي چنان بود که شنوندگان سازش از تعـجب، غالباً ساکت و خاموش مي‌شدند. استحکام و زيـبايي آثـارش، نشان از نبوغ سرشار و پـشـتوانه صحيح موسيقي کلاسيک در ذهن او داشت.

درويش از نبوغي خاص نيز بهره مي‌برد و همين نبوغ سبب شد تا برخي از فرم‌هاي موسيقي ايراني را ابداع كند كه از جمله آنها مي‌توان به تـثـبـيت رنگ و ابداع درآمد و افـزودن سيم ششم به تار اشاره كرد.

صفحات به جا مانده از اين استاد فقـيد به خوبي ميزان مهـارت و تـوانايي‌هاي او را نشان مي‌دهد.  صفحاتي که با هنر نمايي استادان نامور موسيقي ايراني مانـند سيد احـمدخان، سيد حسين طاهرزاده، اقـبال السلطان، عـبدالله دوامي، رضاقـلي خان تـجـريشي، باقـرخان رامشگـر، مشير همايون شهـردار، حسين‌خان هنگ آفـرين، اکبر خان رشـتي و ميرزا اسدالله خان پر شده است.

صفحه «بـيداد همايون » که با پـيانو  مشير همايون شهـردار همراه است از نمونه‌هاي برجسته اي است که پـنجه شيرين و مضراب روان آن استاد فـقـيد را بيان مي كند.

درويش در اواخر عـمر کـنسرتـهـاي ديگري نيز با حضور هنرمنداني چـون، عـارف قـزويني، حاجي خان ضرب گـير، حسين خان اسماعيل‌زاده، ابـراهيم منصوري، رضا محجوبي و رکن‌الدين خان مختاري در گراند هتل اجرا كرد.

شمار شاگردان درويش‌خان بسيار بود، ولي تنها چـند تن از آنها به پـيشرفت و شهرت رسيدند. او به شاگرداني که موفق به طي دوره مخـتلف درسش مي‌شدند، نشاني به شکـل تـبرزين هديه مي‌کرد، که از مس و نـقره يا براي شاگردان سطوح عالي، طلا بود.

از شاگردان او که موفـق به دريافـت تـبرزين طـلا شدند، مي توان از مرتضي ني داوود، ابوالحسن صبا، موسي معـروفي و سعـيد هـرمزي نام برد. شاگردان ديگـر او که مسـتـقـيـم يا غـير مسـتـقـيم از او کسب فـيض کردند، عبارتـنداز: حسيـنعلي غـفاري، شکري (اديب السلطنه)، علي محمد صفايي (سازنده سه تار)، عبدالله دادور (قـوام السلطان)، حسين سنجري، ارسلان درگاهي و نورعلي برومند.

درويش خان  شيـفته گل و گياه بود و در حياط خانه‌اش گلهاي رنگارنگ بـسياري داشت، که هـمه را به دست خود پـرورش داده بود.
مرگ درويش خان  شب چهـارشنبه 2 آذر 1305 بر اثـر تصادف رخ داد. زماني كه وي درگذشت روزنامه‌ها نوشتند تار مرد. پيكر درويش در ظهير الدوله نزديك امامزاده قاسم دفن شد و بر سر مزار وي اين ابيات نوشته شده است.

درويش اگر از اين جهان رفت

مشنو که فـقير و ناتوان رفت

درويش هـنرور زمان بود

استاد هـنرور زمان رفت

فرياد ز بوستان برآمد

کان بلبل خوش ز بوستان رفت.

 

منبع چهره‌ها- همشهري آنلاين

|+| نوشته شده توسط اصغر در 87/03/14 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
 
با تبریک سال نو و امید و ارزوی سلامتی تمام رامشگران عزیز امید است که در این سال جدید شاهد شکوفایی استعداد های بیشتری از طرف رامشگرانمان باشیم

با حق ... .

|+| نوشته شده توسط اصغر در 87/01/17 | موضوع: اخبار
مصاحبه با استاد شجریان 

مصاحبه یک شبکه ماه واره ای با استاد شجریان

 

در خدمت استاد شجریان هستیم و همایون شجریان فرزند استاد

اقای همایون علاقه نسل جوان امروز نیبت به موسیقی اصیل چیه ؟

قشر جوان امروز علاقه زیادی نسبت به موسیقی ایرانی نشان می دهند وقتی که کنسرتی از سوی پدر برگزار میشود معمولا اکثریت را جوانان تشکیل میدهند .

نظر شما استاد چی هست  ؟

جای امیدواریه در 20 سال گذشته تعداد هنرجویان آواز 10 برابر گذشته شده . از اون موقه ای که اجازه تشکیل کلاسهای موسیقی داده نمی شد مردم در خونه ها به یادگیری موسیقی می پرداختند .ولی امروزه با آموزشگاه های موسیقی و دانشگاه ها فضای مورد نیاز کمی در اختیار هنرآموزان موسیقی است .تعداد هنرستانهای موسیقی خیلی کم هست و باید در هر استان یا شهری حداقل یک هنرستان موسیقی وجود داشته باشد .حتی ما سالن کنسرت هم خیلی کم داریم که دولت باید به فکر این کار باشد.

امروزه استعدادهای زیادی درخدمت موسیقی هست که متاسفانه دچار بلاتکلیفی شده اند و نمی دانند که چه باید بکنند و نمیدانند که کجا باید خودشان را عرضه کنند ، چون رادیووتلویزیون زیاد به این کار ارزش نمیدهد و بیشتر به سمت موسیقی پاپ گرایش دارد . موسیقی پاپ باشد از نظر من مشکلی ندارد ولی باید به جوانها هم فکر کرد باید ایجاد کار کرد برای جوانها توسط همین موسیقی . تعداد موسیقی دانهای جوان بسیار زیاد است ولی متاسفانه بدون سرپرست و تکلیف .

 

 

 ادامه دارد ... .

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/12/29 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
مصاحبه یک شبکه ماهواره ای با استاد شجریان 

قسمت دوم

 

- بازهم استاد شجریان به اینجا امدن برای بار دیگربه افتخار

 

 

هموطنان خودشون . و فردا شب استاد شجریان در دانشگاه USD در تالار  USD برای بیش از 2 هزار ایرانی برنامه اجرا خواهند کرد .

- خوب استاد شجریان اصلا فکر کنید ما شما رو نمی شناسیم

شما بگید بچه کدوم محله کدوم شهر هستید ؟

 

من زادگاه پدریم در مشهد است در همسایگی نادر شاه (آرامگاه).

 

-    

   در جمع خانواده شما کسی دیگری هم بود که به موسیقی علاقه داشته باشه ؟

   

آنوقتها نه چون من برادر بزرگتر بودم ولی بعدها برادرم علیرضا هم شروع کرد و آواز میخوند .

-        

چند نفر بودید در خانواده ؟

 

5 برادر و 1 خواهر.

 

-آیا پدر و مادربا کار موسیقی شما موافق بودند ؟

 

اصلا .

-  آیا پدر و مادربا کار موسیقی شما موافق بودند ؟

 

 خوب پدرم که استاد قرآن بود ومن را ازبچگی با خودشان به جلسات قرآن می بردند و من قران خواندن را نزد پدر باد گرفتم .پدر دوست نداشت که من آواز بخوانم و بیشتر به همین قرائت قرآن اکتفا می کرد و دوست داشت که من هم همون راه را دنبال کنم ولی من از دوران دبیرستان آواز را شروع کردم دور از چشم پدر .

 

دعای ماه رمضان

 

 

مادر چی ؟

 

مادر خبر داشتند .ودوست داشتند که من آواز بخونم ولی نه اینکه برئم در رادیو و تلویزیون بخونم ولی دوست داشتند که بچه شون که صدایی دارد و می تعواند بخواند بخواند  

 

آیا در ان زمان شما استادی را هم داشتید ؟

 چرا در 13 سالگی من استادی داشتم که دوست پدر بودند و بیشتر شعرهایی که در مدح ائمه بودند را می خواند و من هم این طئر بعضی مواقع شعرهای عرفانی را هم می خواندم . ولی در دوران دبیرستان معلمی داشتیم به نام آقای جوان       ایشان موسیقی درس میدادند من بعد از مدرسع نزد ایشان میرفتم و از ایشان سوال یپرسیدم (دور از چشم پدر)

 

-  آیا در ان زمان شما استادی را هم داشتید ؟

  

نه اما وقتی که معلم بودم در خارج از شهر دوستم سنتور آورد و از آنجا شروع کردیم به سنتور زدن در روستایی که تدریس می کردم .

بعدها که به شهر آمدم و در خانه بودم روی ساز حوله می انداختم تا صدای ساز بلند نشود

 

-  برادر خواهر همه خبر داشتند ؟ 

بله همه حتی مادر هم خبر داشت و همه از پدر پنهان می کردند . همه دوست داشتند ، سیامک هم من اساس کردم که صدای خوبی دارد و می تواند خوب بخواند و در بین ما 5 تا برادر 3نفرمان می خواندیم

 

سنتور را چگونه آموختید ؟ 

سنتور را نزد استاد ی که هم سن بودیم آموختم آقای جلال اخباری که پیش ایشان کار کردم و بعدها که بع تهران آمدم رفتم نزد آقای پایور ،ولی هیچ جا برای کسی سنتور نزدم فقط برای خودم و در خانه .

 

-         الآن چطور هنوز هم ساز می زنید ؟

 

 خیر الآن نه . به شیوه نوازندگی ورزنده هم علاقه مند بودم و روزی که ورزنده مرد به افتخار ایشان نیم ساعت ساز زدم و بعد از آن در سال 1355 دیگر ساز نزدم فقط در بعضی اوقات که ساز می سازم ، چون من روی سنتور تحلیل میکنم و سنتور زیادی ساختم و اولین سنتور را در سال 1340 ساختم .

 

-   چه کسی صدای شما را کشف کرد ؟

 

خودم .

 

  برای اولین بار صدای شما کجا پخش شد ؟

 

گذشته پدر من را همراه خود به جلسات قرآن می برد و در انجا چند نفر بودند که صدای خوشی داشتند که من همیشه دوست داشتم این افراد بخوانند من در سن 5 سالگی هروقت گوشه کناری خالی پیدا میکردم شروع میکردم به خواندن . پدرم شبهای رمضان مناجات می کرد و من یک شب که پدر مناجت می کرد آنقدر دگرگون شده بودم که گریه میکردم و مادر آمدند و گفتند که چیه اتفاقی افتاده گفتم که پدر میخونه من هم به خاطر ایشان گریه میکنم ، مادر گفت چه غلطا بگیر بخواب و من از ان زمان از صدای خوب و موسیقی خوشم می آمد .

 

-  چگونه با خوانندگان آن زمان آشنا شدید ؟ 

در راه مدرسه یک سمساری بود که گرامافون داشت و من آنجا صدای قمر را می شنیدم و بعدا برنامه گلها را در خانه دوستان و آشنایان می شنیدم البته خودم هم در رادیو خراسان اشعار مذهبی می خواندم و در سال 1345 در رادیو ایران با ساز می خواندم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/12/28 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
 
چند نت جدید براتون آوردم

بس کن ای دل (قدیمی با اجرای صدیق تعریف)

این فعلا یکیش تا بعد ... .

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/12/13 | موضوع: تئوری موسیقی
سنتور: 

 

اولين اثري که از سازهاي شبيه سنتور به دست آمده اثري است از حجاري هاي

دوره هاي آشوريان و بابليان در 669 قبل از ميلاد که نشان مي دهد اين ساز را به

وسيله بند به گردن مي آويختند.

به دليل قرار داشتن ايران در مسير جاده ابريشم بين شرق و غرب و تغيير دائمي

مرزها در شرايط کشورگشايي ها فرهنگها نيز مرتب دستخوش تحول شده و اين تحول

 آلات موسيقي را بي نصيب نگذاشته است به طوريکه به درستي معلوم نيست

سنتور ابتدا در کدام کشور مورد استفاده بوده است ولي مطمئنا ايرانيها قبل ازظهور

اسلام با اين ساز آشنا بودند و آن را کونار مي ناميدند.
به اتکا قد مت آثار کشف شده گمان اين است که اين ساز از قلمرو ايران به کشورهای

دیگر راه یافته و نامهای مختلفی پیدا کرده است.
سنتور با اندک تفاوتی در شکل ظاهر و با نام های مختلف در شرق و غرب عالم

وجود دارد.
اين ساز را در کشور چین یان کین، در اروپای شرقی دالسی مر، در انگلستان باتر فلای ها

، در آلمان و اتریش مک پر،در هندوستان سنتور، در کامبوج في و در امريکا زیتر مي نامند که هر کدام داراي وجه تشابهاتي هستند.
ساز سنتور در تعدادي از جمهوری های سابق شوروی مانند ارمنستان و گرجستان

نيز رايج هست.
همچنين سنتورهای عراقی –هندي- مصري و ترکي که بعضي از آنها حدود 360 سيم

 دارند.
عبدالقادر مراغه اي ساز ياطوفان را معرفي کرد که شبيه سنتور امروزي بود با اين

تفاوت که براي هر صدا فقط يک تار مي بستند و با جابه جايي خرکها آن را کوک

می کردند..
نام سنتور در اشعار منوچهري نيز آمده است:

کبک ناقوس زن و شارک سنتور زن است
فاخته ناي زن و بربط شده تنبور زنان

سنتور سازی کاملا ایراني است که ساخت آن را به ابونصر فارابي نسبت مي دهند که

مانند بربط، ساز ديگر ايراني بعدها به خارج برده شد، سنتور سازی جعبه اي به شکل

ذوذنقه است که به روي سطح آن دو رديف خرک تعبيه شده و از زوي هر خرک 4 رشته

سيم هم کوک عبور داده شده است.
سنتورهاي معمولي داراي 9 خرک مي باشند و وسعت صدايشان اندکي بيشتر از 3

اکتاو است و نوازنده در اجراي دستگاه هاي مختلف موسيقي سنتي کوک ساز را تغيير

مي دهد و يا محل خرک ها را پس و پيش مي نمايد.
سنتور يا شاهان تور از جمله سازهاي کاملا شرقي است. شکل سنتور اقتباسي از

کشتي است و سيم هاي آن برگرفته از تور ماهيگيري و صدا، صداي برخورد امواج

دريا به صخره هاست.
سنتور در زمانهاي گذشته به ابعاد مختلف ساخته مي شد که تا امروز به شکل هاي

استاندارد سل کوک و لا کوک درآمده است.
سنتور در طي ساليان و در پي مهاجرتها و رفت و آمدهاي فرهنگي به کشورهاي

ديگر برده شد .از آن جهت گروهي بر اين عقيده اند که سازهايي چون ارگ و پيانو که

از نظر صدادهي صدایی چون سنتور دارند الگوهايی کامل شده از این سازسنتي ایراني

هستند و در طي ساليان و قرون متمادي دوره تکامل خود را پيموده و امروزه خود به

سازهاي مستقلي تبديل گشته اند اما برخلاف اين سازها که در مسير تکامل گام

برداشته بودند.
سنتور سير قهقرايي پيموده و تا اوايل قرن گذشته به سازي کاملا محجور بدل گشته.


ساز سنتور پيشتر با 12 وتر سيم بم و 12 وتر سيم زير ساخته مي شد و سنتور 12

خرکي ناميده مي شد، امروزه سنتور 10 خرک و سنتور 11 خرکي و سنتور لا کوک

نيز ساخته مي شود.
سنتور 11 خرک سنتور چپ کوک ناميده مي شود در واقع هر خرکي که به سنتور

اضافه مي شود صداي ساز يک پرده بم تر مي گردد.
سنتور 9 خرک رايج ترين نوع سنتور است که سنتور سل کوک ناميده مي شود و نت

هاي رديف براساس آن نوشته شده است در سنتور 9 خرک چنانچه براساسراست

کوک تنظةم شود به ترتيب سيم ها از پايين بر مبناي مي-فا- سل کوک مي شوند و

مناسب براي گروهي و ارکستر است.
شاز سنتور براي رديف موسيقي سنتي و نيز براي استفاده در ارکستر داراي نقايصي

است که براي رفع آنها چندي است دو نوع سنتور يکي کروماتيک با افزايش 7 خرک

به خرکهاي معمولي و ديگري سنتور باس با صداي بم ساخته شده است.
معادل نصف عمر تمرين سنتور نوازان به کوک کردن آن مي گذرد چون ضربه هاي مداوم

مضراب روي سيم ها و تاثير گذاري رطوبت و حرارت روي چوب و سيم ها کوک را به هم

مي زند و 72 سيم بايد مرتب کوک يا هم خوان شود از اين رو سنتور سازي شناخته

مي شود که در عين زيبايي بسياري از عوارض طبيعي مي وتند روي صدا و کوک ان

تاثير بگذارد و حتي نوازنده هاي باتجربه را براي يک کوک دلخواه ناکام مي گذارد.

 

                                       سنتور کنونی

نقل شده است که حبيب سماعي نوازنده سرشناس سنتور روزي در مجلسي گفته

است که ((کوک سنتور مرا پير کرده است.))

َ

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/09/15 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
ساز من سه تار : 

       حسین علیزاده

 

سه تار از جنس چوب توت با کاسه ای گلابی شکل نیم کره ای و دسته ای نازکتر از دسته تار در بین آلات موسیقی ایران وجود دارد. وسعت صوت سه تار مانند تار دارای فواصل کروماتیک مي باشد. چهار سیم (سفید، زرد، سفید، زرد) از انتهای کاسه متصل به سیم گیر و سر دیگر آنها به گوشه هایی که در انتهای دسته تعبیه شده اند بسته می شود. کوک نمودن سه تار نیز در تعهد همین گوشی هاست .

سه تار را با ناخن انگشت اشاره به ارتفاع حدود 2 میلی متر بالا تر از گوشت، با تکیه و قدرت بر مفصل بند دوم انگشت مذکور مي نوازند.

سه تار دارای سه قسمت است: کاسه ، دسته و پنجه .

طول کاسه 22 تا 18 سانتی متر است و عمق کاسه را بین 12 تا 16 سانتیمتر می گیرند. بر روی کاسه سه تار صفحه نازک چوبی تعبیه می شود که خرک بر روی آن قرار دارد. در قسمت بالای صفحه به منظور خروج صدا ، چند سوراخ ایجاد می کنند. دسته سه تار به ضخامت 5/3 سانتی متره که به وسیله زه باریکی روي آنرا پرده بندی می کنند و این پرده بندی دو نوع مي باشد : اصلی و فرعی . پرده های اصلی 16 تا هستند و چهارلایی بسته می شوند. پرده های فرعی 8 تا هستد و سه لایی در بین پرده های اصلی بسته می شوند. گاهی جمع پرده ها به 28 هم می رسه. طول دسته سه تار بین 76 تا 80 سانتیمتره ولی طول دسته از شیطانک به بالا، بین 40 تا 48 سانتی متر هست.

                                                                                                             

سه تار ساز عرفانی

پنجه در قسمت بالای سه تار قرارگرفته و گوشیها در این قسمت واقع هستند. طول پنجه در سه تار در حدود 2 سانتی متره.

 

   اسامی سیمهای سه تار

نام سیمهای سه تار که اهل فن آنها رو اوتار می نامند به شرح زیر ميباشد:

سیم اول" حاد" یا سیم سفید از فولاد نازک به قطر تقریبی 20 تا 22 میکرون ( در حال حاضر با نت دو زیر خط حامل کوک می شه ) که به گوشی آخری روی دسته بسته می شود.

سیم دوم " زیر" یا سیم زرد یا قرمز از برنز نازک به قطر تقریبی 23 تا 25 میکرون ( در حال حاضر با نت سل زیر خط حامل کوک می شه ) که به گوشی روی دسته نزدیک شیطانک بسته می شود.

سیم سوم" زنگ یا مشتاق" هست به رنگ سفید ، از فولاد به قطر تقریبی 20 تا 22 میکرون ( این سیم در خور مایه آهنگ متغیر کوک می شه ) که به گوشی آخری بغل دسته بسته می شود. این سیم را میرزا محمد تربتی خراسانی ملقب به " مشتاق علیشاه" در اوایل عهد قاجار اضافه کرده است.

سیم چهارم " بم" یا سیم زرد یا قرمز از برنز نازک به قطر تقریبی 35 تا 40 میکرون ( این سیم نیز در خور مایه آهنگ متغیر کوک می شود ) که به گوشی روی دسته بسته می شود.

 

  کاسه

کاسه به دو طریق ساخته می شود: یک تکه و چند تکه.

مرغوبترین نوع آن از چوب توت است که بایستی بدون گره باشه و رگه های چوب در اطراف به موازات صفحه قرار گرفته و آبخوری چوب در ته کاسه باشد. ضخامت کاسه بین 3 تا 5 میلی است که بایستی در قسمت سیم گیر ضخیم و در قسمت های دیگر نازکتر و نیز طول کاسه در قسمت بالا در حدود 25 و عمق آن 9/12 سانتی متر باشه.

گلوی کاسه در حدود 7 سانتی متر است که به دسته متصل میشود ( حدود 7 سانتیمتر از کاسه باید باریک و تقریبا در ردیف دسته قراربگیرد) . قسمتی از گلوی کاسه ، در حدود 4 سانتی متر آن ، به وسیله دسته پر می شود و 3 سانتی متر آن خالی است. داخل کاسه باید صاف و بدون زواید باشه. عرض کاسه در حدود 8/13 سانتی متر ميباشد.

 

  دسته

دسته باید از چوبی انتخاب شود که حداکثر استحکام و حداقل وزن را داشته باشد که معمولا از چوب گردو استفاده می شود. روی دسته باید قدری محدب باشد. رنگی که برای دسته به کار می رود باید از جنسی باشد که در شرایط مختلف ایجاد چسبندگی نکرده جلای خود را نیز از دست ندهد. زاویه دسته نسبت به کاسه باید طوری باشد که وقتی خرک و سیمها روی ساز قرار گرفت، فاصله سیم با سطح زیر آن در ناحیه خرک و قسمت گلوی ساز، یکسان نباشد بلکه در ناحیه گلو حدود 2 میلی متر سیم پایین تر از ناحیه خرک باشد. این موضوع در انتقال ارتعاشات به صفحه ساز اثر مهمی دارد.

 

  صفحه

صفحه باید از چوب توت بدون گره که دارای رگه هایی ریز باشد انتخاب شود و رگه ها بایستی به موازات دسته قرار بگیرند ( یعنی به موازات سیم) چون رگه ها معمولا از ریز شروع و به تدریج درشت تر می شوند، بهتر است رگه های ریز در پایین و رگه های درشت در بالا باشند.

ضخامت صفحه باید در وسط حدود 2 میلی متر و در اطراف آن که به کاسه متصل می شه، حدود 5/0 میلی متر باشه. صفحه باید محدب بوده و قسمت وسطش از اطراف در حدود 2 میلی متر بلند تر باشد.

 

 خرک

خرک را معمولا از چوب شمشاد می سازند. طول خرک در قسمت بالا حدود 4 سانتی متر است. خرک به شکل سه پایه ساخته می شه. پایه وسط به صورت منحنی یه که حداقل تماس را با صفحه دارد. زاویه های خرک بایستی به شکل منحنی در بیايند . ارتفاع خرک باید طوری باشد که در گلوی ساز فاصله سیم با قسمت زیر آن حدود 5/2 میلی متر باشد . شیارهایی روی خرک تعبیه می کنند که سیم در آنها قرار بگیرد که بایستی حداقل عمق را داشته باشند.

 

 سیم گیر

سیم گیر رو معمولا از شاخ بز کوهی می سازند که به شکل بیضی مي باشد و ابعاد آن تاثیری در ساز ندارد، اندازه آن بسته به ذوق سازنده است، و باید طوری باشد که با ساز تناسب داشته باشد . طول سیم گیر مهم نیسيت ولی عرض آن که قرارگاه سیم مي باشد، اهمیت دارد.

 

پرویز مشکاتیان

 

عرض سیم گیر در حدود 8 میلی متر بیشتر از عرض رویی آن هست ( منظور حداکثر عرض روی دسته است) تا سیم انحراف نداشته و فشار اضافی بر آن تحمیل نشود. قسمت بالای سیم گیر که سیمها را نگه می دارد ، بایستی به چهار قسمت مساوی تقسیم شود و این تقسیم به وسیله سه شکاف صورت می گیرد.

 

* شیطانک

جنس شیطانک از عاج یا استخوان هست و گاهی از شاخ بز کوهی هم ساخته می شود و ممکن است آن رو از چوب هم بسازند . شیارهای شیطانک نیز مانند شیارهای خرک باید حداقل عمق را داشته باشند. ارتفاع شیطانک حداکثر 5/1 میلی متر هست. بالای شیطانک که محل موازنه سیم است ، باید طوری باشد که تماس سیم با شیطانک به حداقل برسد.

 

 گوشی

گوشی باید از چوب محکم ساخته شود. سر گوشی باید طوری باشه که براحتی در بین انگشتان قرار بگیره و نیرو را منتقل کند. حالت گوشی در داخل حفره باید طوری باشد که هم راحت حرکت کند و هم در نقطه دلخواه محکم بايستد.

 

  پرده

پرده باید ظریف و صاف و محکم باشد. در قسمت پایین دسته چون فاصله پرده ها کم می شود، بهتر است از پرده نازکتر استفاده شود. پرده قبل از شیطانک باید محکمتر از پرده های معمولی بسته شود. ضمنا دور و نزدیک بودن اون به شیطانک، در تنظیم صدای ساز موثر مي باشد. نوازنده ي با تجربه خود میتواند جای مناسب آن را پیدا کند.

 

  سوراخهای صفحه

برای ایجاد صدای بهتر، چند سوراخ روی صفحه لازم است. معمولا ده سوراخ بر روی صفحه مشاهده می شود که یه سوراخ بزرگتر از بقیه است. شکل و نحوه استقرار سوراخها به سلیقه سازنده بستگی دارد.

------------------------------------------------------------------------

 

منبع : وبلاگ تنبور شمس

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/09/15 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
تار 


جمله اي در هنر نوازندگي وجود دارد که مي گويد: بهترین ساز آن سازي است که نوازنده احساس کند این ساز در آغوش و دستان او به راحتي قرار گرفته و صدایی طبیعی و مطبوع نسبت به ذائقه فرهنگی او به وجود مي آورد.
و الحق که با نگاهي در بین سازها در خواهیم یافت که تار يک چنین سازی است.
نغمه هایی بسیار روح انگیز دارد و وقتی در آغوش نوازنده اش قرار می گیرد گویی که این چوب و پوست از روح نوازنده خود جان می گیرند و زنده می شوند.
تار یکی از قدیمی ترین سازهای ایرانی است که به آن وتر نیز گفته می شود.
اگر چه ما هنوز اطلاعات درستی از تاریخ دقیق پیدایش و ساخت آن نداریم ولی از قرار معلوم ان به زمان ابو نصر فارابی بر مي گردد.
موسیقی دانان قدیم و بزرگی چون صفی الدین ارموی،خواجه بها الدین و ابوالفرج اصفهانی و تنی چنداز شاعران و نویسندگان دوران گذشته درباره تقسیم فواصل پرده های که هم خوان و موافق پرده های تار نیز می باشد مطالبی گفته، شعری سروده و یاد کرده اند.
به عنوان مثال بابا طاهر همدانی شاعر شوریده و عارف ایران که در نیمه قرن پنجم هجری مي زيست در سروده ای از خود چنین این ساز را یاد مي کند:
دلی دیدوم چو مرغ پا شکسته، چو کشتی، بر لب دریا نشسته
همه گویند طاهر، تار بنواز صدا چون مي دهد تار شکسته
شکل ظاهری کاسه تار شبیه دل است و شاید به خاطر همین است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکین دهنده روان آدمي لقب داده اند زیرا تار دارای صدای لطیف و دلربا است که بسیاری از متفکرین، عارفان، فیلسوفان، وارستگان و صوفیان پاک دل به آن عشق مي ورزند.
تار صدایی گرفته، محزون و کاملا شرقی دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدایی بالا و اجرای دستگاه ها و آوازهاي موسيقي سنتی ایران برترین و کاملترین ساز ایرانی محسوب مي شود.
تار از يک کاسه که روی آن پوست کشيده درست گردیده که همین کاسه نیز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسیم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره مي نامند.
دسته تار معمولا 45 تا 50 سانتی متر است که بر کناره های جلوی آن دو روکش استخوانی کار گذاشته شده است در انتهای دسته تار جعبه ای تعبیه شده که ب ه جعبه گوشی معروف است، که از هر طرف آن سه گوشي بر سطوح جانبی این جعبه قرار داده شده که سیم های تار را به دور آنها مي پیچند.
تعداد سیم های تار شش عدد است که از آخر کاسه یا شکم شروع شده و از روی خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سیم ها بر روی پوست قرار گرفته مي گذرد.
اين شش سیم در تمام طول دسته کشیده شده و به داخل جعبه گوشي ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است.
سیمهای ششگانه عبارتند از:
دو سیم سفید( پائین) که همصدا کوک می شوند.
دو سیم زرد( همصدا)
یک سیم سفید نازک به نام زیر
و یک سیم زرد(بم)
که دو تای آخری غالبا به فاصله اکتاو کوک می شوند.
فاصله سیم های هم صوت سفید، نسبت به سیم های زرد غالبا چهارم و سیم های سفید نسبت به سیم بم معمولا فاصله اکتاو یا هفتم را تشکیل می دهند.
تار با مضرابی کوچک از جنس برنج به طول تقریبی سه سانتی متر نواخته می شود. در قسمتی از نصف طول مضراب، برای آنکه در دستهای نوازنده راحت قرار گیرد با موم پوشیده شده است.
در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامی از ایشان به جای نمانده و تنها تنی چند از ایشان مثل استاد خاجیک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلی، یحیی، برادران صنعت و استاد حاجی و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند.
کسانی که به بقای اين ساز و تکامل ان کمک کردند و عمر خود را بر سر این کار نهادند.

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/09/15 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
علی اکبر شکارچی 

علی اکبر شکارچی

استاد کمانچه اهل لرستان

 

علی اکبر شکارچی

 

ویژگی بارز هنرآموزان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی در دهه های چهل و پنجاه خوشیدی که بعداً بسیاری از ایشان به عضویت کانون چاووش -سال های 57 تا 60- در آمدند، یکی ریشه در سنت بود و دیگری خلاقیت سازگار با جوهره موسیقی ایرانی. علی اکبر شکارچی آهنگساز و نوازنده کمانچه با چنین پیشینه ای در جشنواره بیست و دوم موسیقی فجر به تکنوازی پرداخت و پیش از اجرا نیز مطالبی پیرامون تئوری، فرم و مضمون موسیقی مورد اجرایش بیان کرد. همراه همیشگی وی در این اجرا، دخترش آساره بود که کمان کشی های پدر را با ضرب آهنگ تنبک به خوبی همراهی می کرد.

 شکارچی یک نوازنده به معنی کلمه سنتی نیست و اجراهایش نیز اجرای نعل به نعل ردیف نیستند. برای مثال در تکنوازی اخیرش، آواز افشاری را به جای آن که از درآمد آغاز کند، با گوشه "عراق" آغاز کرد. این گوشه به طور معمول در بخش میانی آواز افشاری ارائه می شود. نظر به اینکه وی تعلق خاطری به موسیقی قومی خود دارد و یکی از ویژگی های بارز موسیقی لرستان، اجرای نغماتی است که درچارچوب دستگاه ماهور و راست پنگاه نواخته می شوند، در این اجرا نیز گریزی به راست پنجگاه زد. برخی از منتقدان و حتی دوستان وی از لحن لری  کمانچه نوازی او انتقاد می کنند که این نقد به دو دلیل وارد نیست. نخست آنکه فواصل موسیقی ایرانی صورت تثبیت شده ای ندارند و هر استادی بنا به شرایط زمان و مکان، فواصلی را می نوازد که لزوماً با اجرای دیگر همگنانش، تطابق ندارد. دیگر اینکه موسیقی دستگاهی ایران به شدت وامدار گونه های رایج در بین اقوام ایرانی است. بنابراین کاملاً طبیعی است کسی که از پشتوانه فرهنگ قومی برخوردار است، در اجراهای موسیقی دستگاهی نیز از آن فرهنگ وام گیرد. فراموش نکنیم  بخش بزرگی از شهرت و اعتبار نوازنده مشهوری چون کیهان کلهر مدیون روی آوردن به موسیقی کرمانج های شمال خراسان و بهره گیری از شیوه کمانچه نوازی کرمانج هاست که در آلبوم "شب سکوت کویر" با صدای استاد محمدرضا شجریان بروز داشت.

علی اکبر شکارچی در بین هم نسلانش تنها نوازنده ای است که همچنان صدای سازش به گوش علاقه مندان می رسد. داوود گنجه ای خود را درگیر مشاغل اداری موسیقی کرده است و دیگر کمانچه نمی نوازد. مهدی آذر سینا از ناراحتی دست راست رنج می برد و محمد مقدسی و درویش رضا منظمی هم به دلایل نامعلوم، گوشه انزوا اختیار کرده اند. شاید به همین خاطر است که محمدرضا لطفی دوست صمیمی و قدیمی شکارچی، پس از سال ها تار و سه تار نوازی رو به کمانچه آورده است و می خواهد در این شاخه از نوازندگی، فعالیتی جدی داشته باشد!

 

 

 

منبع :

موسیقی ما

 

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/09/02 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
سخنرانی استاد لطفی در گرگان : 
 

استاد لطفی 

سلام بر همشهريان و اهالي ديگر نقاط استان زيباي گلستان .
سلام بر عاشقان هنر . فرهنگ ايران كه با سخت كوشي تحرك لازم را براي اين امر مهم بدوش كشيده اند.

||- موسيقي مانند آب چشمه اي است
كه ما را شفا ميدهد ما را پالايش
مي دهد و مارا درمان روحي و
جسمي مي كند .-||

من مدت زيادي است كه اين شهر را ترك كرده ام،شهري كه همه خاطرات خوبم در آن شكل گرفته است و من به هرجا كه سفر كرده ام اين خاطرات خوش را فراموش نكرده ام ،من در اين شهر عاشق موسيقي شدم .

 


يادم مياد كه معلم ورزشي داشتم بنام آقاي ملك كه مادرش معلم دبستان رشيديه بود كه مادرم مديريت آن را بر عهده داشت.او از ما خواست كه هر يك از ما ترانه اي را حفظ كرده و در سر كلاس بخوانيم .من موضوع را با خواهر بزرگتر خود در ميان گذاشتم و او دو آهنگ را به من ياد داد و من اينگونه بود كه ذوق هنري خودم رو درك كردم .
آنروز احساس كردم كه واقعا نغمات موسيقي را دوست دارم . در كودكي بيشتر بجاي اينكه فكر كنم احساس ميكردم  صداي طبيعت روح مرا آرام ميكرد و صداي قيل و قال آنچنان مرا آزار ميداد كه هميشه از خانواده فراري بودم . اما اين گرگان بود كه مرا موسيقيدان و عاشق موسيقي كرد .من تنها بخاطر موسيقي ازگرگان رفتم و هرگاه كه به شهرم برمي گردم  چرخي در كوچه هاي كودكي ام ميزنم .
و به دنبال خاطراتم مي گردم كه شايد
لحظه اي در اين عبور قرار دهم كه روزي
مرا شاعرانه و پر مهر در آغوش خود بزرگ
كرد و همه خودم را از اين شهر و شما عزيزان دارم .

اين ادبيات و زبان رسمي ماست كه ما را در درك
مفاهيم و زيبايي ها به هم نزديك ميكند و در كنار زبان
و همراه با آن ، اين موسيقي است  كه دل آدميان را به
مهر و عاطفه آدم ازل يعني حضرت آدم پيوند ميدهد .


اين روزها دل ما گرفته و شور شوق از ما گرفته شده شور و شوق در دل ما كاستي پيدا كرده ، فشارهاي روحي و خستگي هاي عصبي و شغلي و عدم امنيت شغلي ما را نگران كرده است .   8 سال جنگ تحميلي و دفاع از اين آب و خاك و تشويش ها و نگراني هاي بعد از آن روح ما را به نا آرامي كشانده است . ايران متعلق به ما و فرزندان ماست ، عشق ما و اعتقاد ماست ، همه اين پيوند ها را نبايد ساده گرفت . سختي ها روزي مي رود و اين ايران است كه مي ماند .  و من به عنوان يك موسيقيدان و آهنگساز تلاش كرده ام تا دلهاي شما را به هم نزديكتر كنم و عنصر عشق را در دلهاي شما زنده تر كنم . هنگاميكه ساختم (( ايران اي سراي اميد بر بامت سپيده دميد )) روح و آرزوي همه شما را فرياد زدم .

من در 22 سال زندگي در خارج از كشورم هميشه گفته ام كه هنرمندان پرچم دار تمام ايرانيان در همه جهان هستند و حكومت ها و گروه هاي سياسي ميتوانند در جهت بالا بردن عرق ملي از آن استفاده كنند . اما نبايد از آن سوء استفاده كنند .

موسيقي مانند آب چشمه اي است كه ما را شفا ميدهد ما را پالايش مي دهد و مارا درمان روحي و جسمي مي كند .

 

منبع :

مجله گلشن مهر

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/08/27 | موضوع: اخبار
ساز چيست ؟ 

 

ساز چيست ؟

 

 

 

 

ساز به وسايل نواختن موسيقي گفته مي‌شود.

اگرچه هر وسيله‌اي را که صدا بدهد مي‌توان ساز دانست ولي در اين مقاله منظور از ساز وسائلي است که صرفاً براي اجراي موسيقي ساخته شده است.

 

احتمالا قديمي‌ترين وسيله توليد موسيقي صداي انساني است. بعد از آن شايد انواع سازهاي کوبه‌اي و پس از آن سازهاي بادي قدمت بيشتري دارند. يک قطعه استخوان سوراخ شده مربوط به دوره انسان نئاندرتال را قديمي‌ترين ساز بادي کشف شده مي‌دانند.

 

سازهاي زهي نيز در فرهنگ‌هاي مختلف بشري بکار مي‌رفته و در تماس‌هاي بين فرهنگ‌ها انواع آن متحول شده و بسياري از اينگونه سازهاي در نقاط مختلف جهان ديده مي‌شود که در عين تفاوت جنبه‌هاي مشترک بسياري دارند.

 

فن توليد ساز به‌ويژه پس از انقلاب صنعتي در اروپا پيشرفت بسيار کرد و انواع سازهاي پيچيده و زيبا با توانايي صدادهي عالي در اروپا توليد شده و مي‌شود. در قرن بيستم ژاپن و اخيرا چين نيز سازهايي با کيفيت بسيار خوب توليد کرده‌اند.

 

همچنين پيشرفت فناوري الکترونيک عرصه وسيعي را براي سازهاي الکترونيک باز کرد و بويژه کاربرد رايانه در توليد موسيقي نماي تازه‌اي از مفهوم ساز را در برابر موسيقي‌دانان گسترده است.

 

بررسي و طبقه‌بندي و شناخت سازها را «سازشناسي» يا «ارگانولوژي» مي‌نامند. سازها را به صورت‌هاي مختلف دسته بندي کرده‌اند ولي معمول‌ترين (و نه لزوما دقيق‌ترين) دسته‌بندي سازها تقسيم آن‌ها به سازهاي زهي، سازهاي بادي، سازهاي کوبه‌اي، سازهاي صفحه‌کليددار، سازهاي الکترونيک و صداي انساني است.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/08/25 | موضوع: معرفي سازهاي ايراني
به یاد استاد بهاری؛ بداهه‌نوازی کمانچه از درویش‌رضا منظمی 

یاد استاد بهاری در آلبومی تازه

«به یاد استاد بهاری؛ بداهه‌نوازی کمانچه از درویش‌رضا منظمی» از آلبوم‌های شنیدنی موسیقی ایرانی است چندی پیش به‌وسیله کمپانی آوای باربد در تهران منتشر شده است. رادیو زمانه به همین بهانه با درویش‌رضا منظمی (تکنواز کمانچه) گفتگویی کرده است. منظمی در آغاز گفتگو از از چگونگی ضبط این اثر گفت:

درویش رضا منظمی

مرحوم علی‌اصغر بهاری یکی از استادان درجه‌ یک موسیقی ایرانی بود. هر چه داریم از سبک و سیاق کمانچه‌کشی استاد بهاری داریم و هر کسی بخواهد بر آن اساس کمانچه نزند، می گویند که کمانچه‌ خراب شده‌‌اند و ویلنی اجرا می‌شود! متاسفانه امروز چنین شده که دیگر کسی نمی‌خواهد از پیشکسوتان کمک بگیرد و یادگیری کند. همه تا چیزی یاد می‌گیرند، می‌گویند ما دیگر کل دانش کمانچه‌کشی هستیم و یا سازهای دیگر. من افتخار شاگردی استاد بهاری را در دانشگاه داشتم، زمانی‌که در سالهای ۱۳۵۳، ۱۳۵۲ و ۱۳۵۱ در هنرهای زیبای دانشگاه تهران دانشجو بودم. ایشان تشریف می‌آوردند و هفته‌ای یکبار من در خدمت‌شان بودم. البته شاگرد حسین‌خان یاحقی نیز بودم و افتخار شاگردی ایشان را از سال ۱۳۴۲تا ۱۳۴۷ داشتم. کمانچه‌کشی من بیشتر به او شباهت دارد ولی خب، این‌بار به فکر مرحوم استاد بهاری افتادم. در سال ۱۳۷۷ از شمال می‌آمدم که در امامزاده هاشم توفقی کردم. آنجا بر مزار شریف ایشان دعایی خواندم. بعد قیافه‌ی جذاب و شیرین او واقعاً مرا جذب کرد. از کرج تا به خانه رسیدم قطعات ایشان را مدام بر لب زمزمه می‌کردم. مطالب حفظ شد و چون قبلاً هم خدمت‌شان کار کرده بودم، آمادگی داشتم که بتوانم بر آن اساس و آن روش یاد بدهم. به همین دلیل وقتی آمدم خانه به دخترم اشاره کردم که ضبط را بیاورد که من ذکر حال مرحوم بهاری در حضورم هست و دلم خیلی برایش تنگ شده و اینکه این را ضبط کنیم. ضبط را آماده کردیم و ضبط این کار هم شروع شد که این کار به‌مدت ۸-۷ سال ماند.

از زمانی که منتشر شده خوشبختانه دوستداران بسیاری پیدا کرده است. فکرش را نمی‌کردم. فکر می‌کردم آن سبک کمانچه‌کشی فراموش شده، ولی خوشبختانه هنوز خیلی‌ها هستند که باز به هویت و فرهنگ و سنت‌شان احترام می‌گذارند و آن را بازمی‌شناسند. این مسئله مرا خیلی خوشحال کرد وتشویقی بود برایم. مکرراً از هر نقطه‌ای در ایران، حتا بچه‌های جوان حدود ۳۰ـ ۲۵ ساله به من تلفن می‌زدند و من در حیرت مانده بودم که آگاهی‌شان چقدر خوب شده وبه موسیقی خودشان و به سبک و سیاق کمانچه‌کشی گذشته توجه می‌کنند.

در مورد قطعات توضیح دهید؛ همه نام دستگاه‌ها و گوشه‌های موسیقی‌ ایرانی را دارند. اینها بداهه‌نوازی خود شما هستند براساس دستگاه‌‌ها و گوشه‌ها یا اینکه از پیش ساخته شده‌اند؟

قطعات و پیش‌درآمدهایی ا‌ست که خود مرحوم علی‌اصغرخان بهاری زده است؛‌ چند آواز زدم. ما در موسیقی ایرانی ۷ دستگاه داریم و ۵ آواز. منظور از آواز این نیست که آواز بخوانند؛ این بخشی از گوشه‌های دستگاه‌های گوناگون است که خودش گوشه‌های ویژه‌ای دارد مانند آواز بیات ترک، آواز افشاری، آواز کرد بیات و اصفهان. اینها ۵ آوازی هستند که در این قسمت از کمانچه‌ی من مطرح شده است. من در قسمت اول، آوازها را زده‌ام. یعنی شما، اول آواز ابوعطا را زده‌ام، بعد بیات اصفهان و بعد افشاری، دستگاه شور و سه‌گاه. علاقه شدید من به سه‌گاه باعث شد که من سه‌گاه را بیشتر گسترش دهم. چهارگاه، بیات‌زند و بیات ترک فرق نمی‌کند. بعد شور است که در شور بخش آوازی اشعار خودم است و از اوضاع و احوال و ارتباطات دوستانه‌ با هنرمندان که امروز دیگر فرق می‌کند و یکمقدار از آن دوستان از هم جدا شده‌ایم. در هرحال شرح حالی بود که با ان اشعار گفتیم.

قطعات و پیش‌درآمدها همه متعلق به استاد علی‌اصغرخان بهاری‌ست. البته من به سبک حسین‌ یاحقی کمانچه می‌زنم. ولی اینبار خودم را بکلی بردم در عالم مرحوم علی‌اصغرخان بهاری. چون او حق برگردن من دارد. سه‌سال شاگردش بودم و درخدمت‌اش. افتخار شاگردی‌اش را داشتم و بجا بود که بتوانم یادی از ایشان بکنم و تمام قطعات خودش را اجرا بکنم.

شما خودتان از خطه‌ی لرستان هستید و چند آلبوم و کتاب هم در مورد موسیقی لرستان منتشر کرده‌اید. فکر می‌کنید تاثیری از کمانچه‌نوازی آن خطه هم در کارهایتان شنیده می‌شود در این آلبوم؟

صددرصد! شاید خودتان آگاه باشید که کمانچه اصلاً یکی از سازهای اختصاصی ما لرهاست. البته سرنا، دهل، تنبک، دایره و اینها در لرستان فراوان است. حتا دوزله هم هست. منتها همه لرها به کمانچه علاقه دارند و شاید در شهر خرم‌آباد، مرکز استان لرستان، در هر پنج خانه یا هر ده‌ خانه صددرصد یک کمانچه وجود دارد. الان از جوان‌های خرم‌آباد فوق‌العاده کمانچه‌کش‌های قوی‌ای درآمده و وقتی محلی می‌زنند، باور کنید، من خودم در حیرت می‌مانم. چون این بحث مربوط به ۵۰ سال پیش است که در خرم‌آباد من بعنوان نوازنده‌‌ای جوان به رادیو می‌رفتم که یک رادیو ۱۰ کیلوواتی بود و آنجا هم ویلون می‌زدم ‌ و هم کمانچه. الان وقتی خودم را در آنزمان با این بچه‌های امروز مقایسه می‌کنم، می‌بینیم که صدبرابر از من قویتر شده‌اند.

سالهای زیادی‌ست که عده‌ای با اجرای موسیقی ایرانی با ویلن مخالف هستند، و عده‌ای هم بسیار علاقمندند به اینکار. نظر شما چیست؟ معتقدید که بهتر است با کمانچه که سازی ایرانی‌ست موسیقی ایرانی اجرا بشود یا اینکه اگر موسیقی ایرانی با ویلن هم اجرا شود ایرادی ندارد؟

اتفاقاً همین چند روز پیش رادیو ایران مصاحبه‌ای با من کرد و در همین مورد همین پرسش مطرح شد. من کار را در دو فرم می‌سازم، یکی کار سنتی اصیل است و یکی موسیقی ایرانی براساس «گلهای رنگارنگ» سابق. این کارهایی که براساس گل‌های رنگارنگ است را حتماً بازنویسی‌ می‌کنم برای ارکستر. پسرم تنظیم‌کننده‌‌ی این کارهاست و او همه‌ی این کارها به ارکستر زهی می‌دهد در ارکستر سمفونیک رادیو و تلویزیون. اما موسیقی سنتی را که قطعاتی براساس موسیقی‌های گذشته و قدیمی خودمان از بزرگان خودم و سازندگان آهنگهاست، مثلاً کارهای علی اکبر شیدا و ... من ترجیح می‌دهم با کمانچه و گروه سنتی اصیل ایرانی اجرا بشود.

ولی در سال‌های پیش از انقلاب، به‌طور خیلی گسترده از ویلن استفاده می‌شد در موسیقی ایرانی، ولی در سال‌های پس از انقلاب تقریباّ در همه گروه‌های موسیقی ایرانی از کمانچه استفاده شد و صدای ویلن در عرصه‌ی موسیقی ایرانی را دیگر ندیدند و نشنیدند. فکر می‌کنید این درست است یا اینکه باید آزاد گذاشت تا هرکسی با هر سازی که دوست دارد موسیقی ایرانی را اجرا بکند.

در اصل کسی تحمیل نکرده که حتماً باید کمانچه بزنید یا حتما ویلن نزنید؛ چنین چیزی نبوده! من قبلاً در گروه شیدا بودم،‌ گروهی که محمدرضا لطفی تشکیل داد و ایشان خیلی در این زمینه هم انصافاً زحمت کشیدند و خیلی فعالیت داشتند. ریاضت کشیدند تا یک گروه سنتی اصیل در ایران تشکیل شد. البته پیش از انقلاب. این گروه رشد کرد و استاد شجریان افتخار خوانندگی گروه را داشت و گروه هم افتخار همکاری با وی را. در مدت شش سال این گروه بسیار پیشرفت کرد و بر همان اساس سنت‌های گذشته و کارهای قدیمی کار خودش را انجام می‌داد. یک گروه دیگر هم در تلویزیون بود که آن کارها با ارکستر زهی اجرا می‌کردند. همین ارکسترها الان هم هستند. فرهاد فخرالدینی اکنون سرپرست ارکستر موسیقی ایرانی‌ست که ارکستر بزرگی دارد. اینها کارهای قدیمی را ترجیح می‌دهند با ویلن بزنند و هیچکس ممانعتی به‌عمل نیاورده است. من متعصب نیستم در این مورد و ترجیح می‌دهم همه باشند، خوشم می‌آید که همه باشند، چون به ویلن هم خیلی علاقه دارم، همینطور به کمانچه. ولی بعضی‌ها هستند که در این زمینه می‌گویند، نه! حتما باید کارهای قدیمی، سنتی و اصیل با کمانچه اجرا بشود. و این هم حرف درستی‌ست، از اینرو که آن رنگ و حال موسیقی قدیمی را داشته باشد که مثل نوازنده‌های قدیمی بتوانیم مردم را آشنا بکنیم با آن هویت فرهنگ اصیل خودمان.

فعالیت فعلی خود شما در زمینه موسیقی چه هست؟

حدود ۱۷ سال است که استاد دانشگاه تهران هستم. در دانشکده هنرهای زیبا ردیف درس می‌دهم و گروه‌نوازی. به‌عنوان معاون آموزشی دانشکده هم در آنجا انجام وظیفه می‌کنم.

در زمینه کمانچه‌نوازی آلبوم دیگری هم در دست ضبط دارید؟

من چندین کار داده‌ام بیرون؛ بیش از ۷۰ـ ۶۰ آهنگ بیرون داده‌ام که ۴ـ۳تاشان بسیار به ‌دلم نشسته است. به‌ویژه «گلهای رنگارنگ». من عاشق برنامه «گلهای رنگارنگ» هستم. از بچه‌های قدیمی هستم و سال‌ها، شبها و روزها بوده که نشسته‌ام این کارها را گوش کرده‌ام که بیشترشان از مرحوم خالقی و دیگران بوده‌است. اینها بر من تاثیر گذاشته‌اند و این تاثیر واقعا به منصه‌ی ظهور دارد می‌رسد و تا حدودی هم رسیده‌ است. خوشبختانه همین الان هم اگر بخواهم کاری بسازم، فقط بر آن اساس می‌سازم. کارهای محلی هم زیاد ساخته‌ام. چهار کار محلی‌ست براساس موسیقی لرستان. چون خودم لر هستم. موسیقی لرستان هم یک حالتی دارد که همه‌ی اقشار دوست‌ دارند این موسیقی را گوش کنند. البته همه موسیقی‌ها

 

 

 

منبع:

رادیو زمانهradiozamane.com

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/08/18 | موضوع: اخبار
گروه موسیقی ((دلشدگان)) 
 

سلام :

با برخی از دوستان رامشگر تصمیم گرفتیم که یک گروه  تشکیل بدیم که به لطف خدا گروه ((دلشدگان)) را تاسیس کردیم .باشد که لطف خدا شامل حال ما شود .

 

 

گروه دلشدگان

عکسهایی از کنسرت ۱۲ آبان در دانشگاه

گروه دلشدگان 12/8/1386

 

---------------------------------------------------------------------

اعضای گروه :

سنتور :حسن عسکرپور(سرپرست)

 

--------------------------------------------------

تار : حامد قنبری

 حامد قنبری

-------------------------------------------

ضرب : آبتین جاوید

آبتین جاوید

-------------------------------------------

ویلون : وحید دلاور

 

 وحید دلاوری

-----------------------------------------------

آواز : مهران گلستان

مهران گلستان

-----------------------------------------------

سه تار : اصغر شفیعی

رامشگر 

------------------------------------------------------

گروه به همراه دوستان تدارکات

ما خدمتگزاران هنریم

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/08/10 | موضوع: اخبار
استاد علي تجويدي 

زندگي نامه استاد علي تجويدي

 

در حوالي  ميدان  ونك  در تهران ، موسيقيداني  زندگي  مي كند كه  تعداد آثاري  كه  ساخته  است  بيشتر از شمار ۸۴ سال  عمر اوست . تجويدي  در پانزدهم  آبان  سال  ۱۲۹۸ در تهران  متولد شد و از همان  كودكي موسيقي  را تحت  نظر پدرش  «هادي  خان  تجويدي » كه  از هنرمندان  برجسته  و از شاگردان  «كمال الملك » بود، فراگرفت .
پدر علي ، علاوه  بر نقاشي  و مينياتور به  موسيقي  آشنايي  داشت ، تار مي نواخت  و از شاگردان  «درويش  خان » بود. علي  در نوجواني  نواختن  «فلوت » و نت  موسيقي  را نزد مرحوم  «ظهيرالديني » فراگرفت  و از شانزده  سالگي  نزد «سپهري » و سپس  «حسين  ياحقي » نواختن  «ويلن » و آموزش  رديفهاي  موسيقي  ايراني  را آغاز كرد.
تجويدي  پس  از چندي  به  كلاس  استاد «ابوالحسن  صبا» راه  يافت  و مدت  هشت  سال نزد وي  به  نواختن  ويلن  و «سه تار» پرداخت  و از آنجا كه  صبا عقيده  داشت  هنرجويان  ويلن  بهتر است  براي  توانايي  در انگشت گذاري  و آرشه كشي ، مدتي «كلاسيك » كار كنند، تجويدي  مدتي  نزد «مليك  آبراهينيان » و «بابگن تامبرازيان » به  آموزش  موسيقي  غربي  پرداخت .
تجويدي  پس  از آن  براي  تكميل  اين  هنر سالها به  مطالعه  در زمينه  «هارموني » (اصول  هماهنگي )، «اركستراسيون » و «كمپوزيتور» (آهنگسازي )نزد «هوشنگ  استوار» پرداخت  و بسياري  از ساخته هايش  از قبيل  «آزاده ام »، «پشيمانم »، «صبرم  عطا كن » و غيره  را خود براي  اركستر بزرگ  تنظيم  و اجراكرد. وي  پس  از فوت  شادروان  صبا تعليم  شاگردان  استاد را در هنرستانهاي عالي  و ملي  موسيقي  برعهده  گرفت .
استاد تجويدي  با همه  هنرمندان  زمان  خود از قبيل ، «غلامحسين  بنان »، «حسين قوامي »، «محمودي  خوانساري »، «ايرج »، «جليل  شهناز»،«فرهنگ  شريف »، «حبيب الله  بديعي » و «پرويز ياحقي » همكاري  نزديكي  داشته  و دارد. وي  صدها ترانه  ساخته  كه  از آن  ميان  مي توان  به  «ديدي  كه  رسوا شد دلم »، «آتش  كاروان »، «سفركرده »، «مرا عاشق  شيدا»، «مي گذرم »، «آشفته  حالي » و...اشاره  كرد.

بهزاد مقوم
پانزدهم آبان ماه تولد استاد علي تجويدي از نوابغ موسيقي ايران است؛ به همين مناسبت معصومه گرايلي يكي از خوانندگان خوش ذوق روزنامه و از پي گيران جدي موسيقي،  توانسته با كوشش شخصي خود، به محضر استاد تجويدي برسد و چند كلمه اي را با وي به گپ و گفت وگو بنشيند. گفت و گو در فضايي صميمي انجام شده كه از نظر شما گراميان مي گذرد.
* شيرين ترين دوران زندگي شما مربوط به كدام يك از دوره هاي سني است، كودكي، نوجواني، جواني و يا ازدواج و پس از ازدواج؟
- دوران نوجواني و نيز زمانهايي كه در محضر استاد صبا به عنوان شاگرد، ويولن و اصول موسيقي ايراني را فرا مي گرفتم. همچنين زماني كه آهنگي مي ساختم كه مورد توجه مردم و علاقه مندان موسيقي قرار مي گرفت، از جمله بهترين لحظات زندگي ام به شمار مي رفت.
* چند آهنگ ساختيد و براي چه كساني؟
- بيش از
۱۰۰ آهنگ و براي اكثر خوانندگان معروف تصانيف و ترانه هاي فراواني ساختم.
* به غير از موسيقي به هنر ديگري هم سرگرميد و در آن تبحري داريد؟
- بله. نقاشي، خوشنويسي و گل كاري را بسيار دوست دارم و گاه گداري تعقيبشان هم مي كنم. به خصوص خوشنويسي كه از سبك و كار استاد اميرخاني بسيار بهره مند شدم.
* چرا برخي از هنرمندان زندگي خوب و پايداري ندارند؟
- چون انتخابشان خوب و مناسب نبوده است.
* فكر مي كنيد مرد يا زن هنرمند، حتماً  بايد با زن و مرد هنرمند ازدواج كنند؟
- خير، بستگي به روحيات افراد دارد و نه هنرشان.
* از نظر شما، يك خانواده خوشبخت هنري چه ويژگي هايي دارد؟
- قاعدتاً اكثر هنرمنداني كه داراي سوابق هنري خوب و تحصيلات مؤثر هستند، در سعادت و خوشبختي زندگي مي كنند.
* فكر مي كنيد در فرا گرفتن و پيشرفت در هنر موسيقي، عوامل ژنتيك، استعداد و اراده چه نقشي مي توانند ايفا كنند؟
- هر سه عامل نقش دارند و نمي توان يكي را از ديگري جدا كرد.
* از كتابهاي مورد علاقه خود بگوييد؟
- كتاب در زندگي زياد خواندم، ولي از خواندن كليدر محمود دولت آبادي و ترجمه شازده كوچولو بسيار لذت بردم. ضمن آن كه كارهاي صادق هدايت را چندان نمي پسندم.
* در ميان شاعران كلاسيك ايران، شعر كداميك را بيشتر مي پسنديد؟
- حافظ، سعدي ومولانا.
* فصل و رنگ مورد علاقه تان چيست؟
- فصل پاييز، چون تمامي رنگها در اين فصل جمع شده اند و رنگهاي مورد علاقه ام نيز سبز، قرمز و زرد هستند.
* چه كسي بيش از همه روي شما و رشد هنريتان تأثيرگذار بود؟
- استاد زنده ياد ابوالحسن صبا.
* چه پيامي براي اشخاص و جوانهايي كه پاك و بي ريا زندگي مي كنند، داريد، كساني كه به هر دليل زخمي و دل شكسته هستند؟
- رابطه خود را با خداي خويش تقويت كنند. برخي از اين مشكلات بدين سبب ظهور و بروز مي كند كه ارتباط افراد با خداوند كم مي شود.

|+| نوشته شده توسط اصغر در 86/08/01 | موضوع: بيوگرافي بزرگان موسيقي ايران :
بالا